من و تو و بابایی. اولین باد پاییزی
پنجشنبه 22 مهر 1389 ساعت 01:24 AM

دیروز جمعه بود و بابابهمن سرکار بود. با وجود تمام خستگی ای که داشت٬ ولی من و پسرم رو برد پارک پردیسان. خوش گذشت اما هوا سرد شده و زیاد مزه نمیده. همین جقله که تو عکس خیلی آرومه تحملش تموم شد و از اون جیق های بنفش زد و ما هم سریع السیر خودمون رو رسوندیم خونه. جالبیش اینه که آرتین خان به محض اینکه رسیدیم خونه ساکت شد و نزدیک به نیم ساعت هی ساعت دیواری اتاق رو نگاه میکرد و میخندید ...

----------


اولین باد پاییزی و لباس های گرمی که مامان آرتین خان ذوق داره اونا رو هرچه زودتر تن پسملش کنه!





